تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( محمد علی بهمنی)
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 شهريور 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اعتراف اینکه : در این شیوه سرآمد شده ام

پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام

عشق یرخواست که شاعرتر از آنم بکند
كه همان لحظه‌ی دیدار تو شاید شده‌ام

شعر و عشق این سو آن سوی صراط اند که من
چشم را بسته و از واهمه اش رد شده ام

مدعی نیستم اما هنری بهتر از این؟
که همانی که کسی حدس نمی زد شده ام

مادرم شاعری و عاشقی ام را که گریست
باورم گشت که گمگشته ی مقصد شده ام

پیرزن گر چه بهشتی ست، دعایم همه اوست
یادم انداخت که چندیست مردد شده ام

یادم انداخت زمان قید مکان را زد و رفت
منِ جامانده در این قرن زمانزد شده ام

مثل آئینه که از دیدن خود می شکند
مثل عکسم که نمی خواست بخندد شده ام

لحظه ها نیش به بلعیدن روحم زده اند
شکل آن سیب که از شاخه می افتد شده ام

همسرم حاصل جمع همه ی آینه هاست
حیف من آنچه که او یاد ندارد شده ام.

 


محمد علی بهمنی

دکلمه این شعر زیبا در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار محمد علی بهمنی -5, | بازديد : 247

صفحه قبل 1 صفحه بعد