تبلیغات اینترنتیclose
می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند ( محمد علی بهمنی )
پیچک ( محمد علی بهمنی)
شعر و ادب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گفتگو

 

می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه خود (این) را نمی داند
 
 می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
ایینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند
 
 می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

 می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند
 
می گویمش ‚ می گویمش ‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند
 
می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم
 حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین
 آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند

 


محمد علی بهمنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار محمد علی بهمنی -2, | بازديد : 790